صفى الدين محمد طارمى
390
انيس العارفين ( تحرير منازل السائرين ) ( فارسى )
محو علم سالك است در علم حقّ ؛ پس متجلّى مىشود مراد به صفت علم و اراده ؛ پس برمىگردد به سوى آنكه ناشى مىشود از مطالعهء صفات - و ليكن بر تفصيل - پس به درستى كه اكثر مقامات نمىباشد مگر به حسب سير در صفات و تفاصيل صفات . و الدرجة الثالثة : محبّة خاطفة تقطع العبارة ، و تدقّق الإشارة ، و لا تنتهي بالنعوت . يعنى : محبّتى است كه مىربايد محبّ را از اوديهء تفرّق صفات به سوى حضرت جمع ذات ؛ پس مىربايد عقل و فهم او را . چرا كه كشف سبحات جلال صفات از نور جمال ذات باقى نمىگذارد از براى غير عينى و نه اثرى ؛ پس قطع مىكند عبارت را به ضرورت . چرا كه عبارت موقوف است بر ادراك عقل و فهم . و « دقيق و باريك مىكند اشارت « 1 » را » و قطع مىكند او را مثل عبارت . چرا كه اشارات « 2 » توحيد مىباشد به حقّ از براى حقّ ، « 3 » و او دقيق و لطيف است از ادراك عقول ؛ و شناختن حقّ از براى اهل حقّ مىباشد به حقّ ؛ پس فهم نمىكند آن اشارات « 4 » را غير ايشان ؛ و اشارات « 5 » توحيد در حقيقت از تعرفات حقّ است به ذات خود به قلوب عرفاى خود ؛ پس مدخلى نيست در آن اشارات « 6 » از براى غير . « و « 7 » منتهى نمىشود آن محبّت به نعوت . » چرا كه آن محبّت وراى نعوت است ؛ پس هر چيزى را كه وصف كرده شود به آن محبّت ، نمىرساند به كنه او ؛ پس منتهى نمىشود معرفت او مگر به وجدان او ، و وجدان او بىنياز مىكند از تعريف و عرفان او ؛ پس فايدهاى نيست در نعت كردن او .
--> ( 1 ) . اصل : اشارات . ( 2 ) . اصل : اشارت . ( 3 ) . اصل : - از براى حقّ . ( 4 ) . اصل : اشارت . ( 5 ) . همان . ( 6 ) . همان . ( 7 ) . اصل : پس .